یلخی

لغت نامه دهخدا

یلخی. [ ی ِ ] ( ترکی، اِ ) ایلخی. سیله. فسیله. گله اسب و استر. رمه اسب. ( از یادداشت مؤلف ).
- یلخی بار آمدن؛ بی مربی بزرگ شده بودن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ایلخی و مترادفات دیگر شود.

جمله سازی با یلخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر سر بازار دانش چون نهدد کان چو هست رونق یلخی فروشان بیشتر از جوهری

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز