یفر
لغت نامه دهخدا
یفر. [ ی َ ف ِ ] ( اِ ) خاقان چین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یغر شود. || شاه و شاهنشاه. ( ناظم الاطباء ). بیانکی می گوید فارسی است به معنی امپراطور و شاهنشاه. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
خاقان چین شاه و شاهنشاه
دانشنامه عمومی
شهر یفر در ایالت نیدرزاکسن در شمال کشور آلمان واقع شده است.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی یَفِرُّ: فرار می کند
ریشه کلمه:
فرر (۱۱ بار)
جمله سازی با یفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفت این دم با قیامت شد شبیه تا برادر شد یفر من اخیه
💡 چون یفر المرء آید من اخیه یهرب المولود یوما من ابیه
💡 در متون ادبی، زمانی که حقیقت آشکار میشود، بسیاری از کسانی که در باطل بودند، از روی ترس و شرم، به دنبال پناهگاهی برای فرار و یفر میگردند.
💡 مفسران معتقدند که واژه یفر در این آیه به معنای فرار کردن از مسئولیت یا فرار از مواجهه با حقیقت تلایی است که انسانها از آن گریزانند.
💡 در داستانهای حماسی، قهرمان داستان هرگز در برابر مشکلات یفر نمیکند، بلکه با شجاعت تمام با هر آنچه در مسیر اوست، به مبارزه میپردازد.