یغر

لغت نامه دهخدا

یغر. [ ی ُ غ ُ ] ( ترکی، ص ) مأخوذ از مصدر «یُغُرماق » ترکی به معنی خمیر کردن، یا یوغن ترکی به معنی سطبر و کلفت و درشت و گنده و بی اندام و ناهموار. در تداول عامه، ناتراشیده و ناخراشیده. سخت خشن. کت وکلفت. سِتَنْبه. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به یغور شود. || خشن در خلق و خوی. ( از یادداشت مؤلف ).
یغر. [ ی َ غ ِ ] ( اِخ ) نام یکی از پادشاهان چین. نام خاقان چین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ستبیر و عظیم الجثه ( از لحاظ تشبیه به خمیرور آمده ).

جمله سازی با یغر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خاقان یغر جنگ تو خواستست وز ایران نبرد ترا خاستست

💡 زمانی نشدشان دل از جنگ سیر سرانجام خاقان یغر گشت چیر

💡 به خاقان یغر شاه توران زمین که مهرست شاهی و نامش نگین

💡 و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم من لم یغر و لم یحدّث نفسه بالغزو مات علی شعبة من النّفاق.»

💡 سواری یغر غزنی از پیش صف برون‌زد دو سر خشتی‌ از کین به ‌کف

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز