یسری

لغت نامه دهخدا

یسری. [ ی ُ را ] ( ع اِ ) دست چپ. خلاف یمنی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تأنیث ایسر. چپ. دست چپ. ( یادداشت مؤلف ). || بهشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جنت. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) آسانی و فراخی. گویند: یسره اﷲ للیسری؛ یعنی خداوند توفیق دهاد آن را بر فراخی و آسانی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

طرف چپ، دست چپ.

فرهنگ فارسی

طرف چپ، دست چپ، خلاف یمنی
(اسم ) طرف چپ مقابل یمینی.

فرهنگ اسم ها

اسم: یسری (دختر) (عربی)
معنی: مایه گشایش و آسانی، دختر خوش قدم

جمله سازی با یسری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا میسر کرد یسری را برو تا ز عسری او بگردانید رو

💡 هرکس به جهان محتشمی بافت ز یسری ایام چو او داور با محتشم آورد

💡 یمن و یسری که از زمان زاید دایمت بر یسار باد و یمین

💡 اولین عشم‌الله (عربی: إیفیلین عشم الله) یک نقاش زن قبطی است. او در دسوق در کفر شیخ مصر به دنیا آمد. او از دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه اسکندریه در سال ۱۹۷۳ فارغ‌التحصیل شد. با ژورنالیست محمود یسری ازدواج کرد. در خلال سال‌های ۱۹۸۰ او به همراه همسرش در الجزایر زندگی می‌کرد. از او سال ۲۰۰۰ تا سال ۲۰۰۲ به عنوان مدیر موزه هنوزهای معاصر مصر مشغول به فعالیت بود.

💡 چو گذشت رنج و نقصان همه باغ گشت رقصان که ز بعد عسر یسری بگشاد فضل باری

💡 هر یسری راست عسر در پی هر عسری را ز پی کرم‌ها

سعادت یعنی چه؟
سعادت یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز