یدین

لغت نامه دهخدا

یدین. [ ی َ دَ ] ( ع اِ ) تثنیه ید. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ). دو دست:
ای رسانیده به دولت فرق خود تا فرقدین
گسترانیده به جودو فضل در عالم یدین.( منسوب به عباس «یا ابوالعباس » مروزی ).به دندان گزید از تغابن یدین
بماندش در او دیده چون فرقدین.سعدی ( بوستان ).- اول ذات یدین؛ پیش از هر چیز. پیش از هر کار. پیش از همه. ( یادداشت مؤلف ): لقیته اول ذات یدین؛ یعنی پیش از هرچیزی ملاقات کردم آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

تثنیه ید دو دست

جمله سازی با یدین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دندان گزید از تعجب یدین بماندش در او دیده چون فرقدین

💡 از یای علی یدین خلق بیضا شد آن کس که علی شناخت او دانا شد

💡 به یدین او سرشت چون گل ما روح قدسی دمید در دل ما

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز