یاقوته

لغت نامه دهخدا

( یاقوتة ) یاقوتة.[ ت َ ] ( ع اِ ) یک دانه یاقوت. ( ناظم الاطباء ). یکی یاقوت. ( منتهی الارب ): انه درة من درر الشرف لامن درر الصدف و یاقوتة من یواقیت الاحرار لامن یواقیت الاحجار. ( ابوبکر خوارزمی از الجماهر بیرونی ص 14 ).

فرهنگ فارسی

یک دانه یاقوت یکی یاقوت

جمله سازی با یاقوته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جمدت دموعی فاعتدت یاقوته نیطت بعروة برفی عفراء

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران