گوییا

لغت نامه دهخدا

گوییا. ( ق ) منقول از فعل به معنی گویا. به معنی گویا باشد. ( فرهنگ شعوری ج 2 ص 315 ) ( آنندراج ). و بیشتر برای تشبیه استعمال میشود. ( غیاث اللغات ). گوئی. گویی. گویا. گوئیا. پنداری. مانا.بمانا. گمان بری. ظاهراً. مثل اینکه. مانند اینکه.

فرهنگ عمید

پنداری، مانند این که، شاید. &delta، گاهی الفی در آخر گویی می آورند که شاید برای وزن شعر بوده: گوییا باور نمی دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند (حافظ: ۴۰۴ ).

فرهنگ فارسی

قید شک و تردید و ظن گویی پنداری: به پیش رفعت تو چرخ گوییا پست است بجای دانش تو عقل گوییا شیداست. ( انوری )

جمله سازی با گوییا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شسته در زین آن‌چنان محکم‌پیست گوییا شرقی و غربی با ویست

💡 نیست جز حرف مدیحش بر زبانم گوییا مدح او آموخته آنگه زبان آورده‌ام

💡 دزدم برهنه کرد بدان سان که گوییا این لحظه از مشیمه مادر بزاده‌ام

💡 تا تو برخاسته ای از سر عهدم صنما گوییا مهر رخت در دل و جانم بنشست

💡 لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد گوییا کآن دم سرایت با تن ما می‌کند

💡 همیشه تا که به گریه چنان نماید ابر که گوییا مژه عاشقی مصابستی

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز