گوهرپاش

لغت نامه دهخدا

گوهرپاش. [ گ َ / گُو هََ ] ( نف مرکب ) پاشنده گوهر. نثارکننده گوهر. گوهرریز. گوهربار:
اگر سخاوت باید کفش به روز عطا
چو بحر گوهرپاش است وابر زرافشان.فرخی. || کنایه از بارنده است:
گاه گوهرپاش گردد گاه گوهرگون شود
گاه گوهربار گردد گاه گوهرخر شود.فرخی. || کنایه از فصیح و بلیغ باشد:
گر شکافی به معرفت همه موی
ور زبان تو هست گوهرپاش
یک سر موی بیش و کم نشود
ز آنچه بنگاشت در ازل نقاش.عطار.

فرهنگ عمید

پاشندۀ گوهر، گوهرافشان.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - پاشند. گوهر نثار کنند. جواهر: اگر سخاوت باید کفش بروز عطا چو بحر گوهر پاش است و ابر زرافشان. ( فرخی ) ۲ - بارنده ( قطرات ). ۳ - فصیح و بلیغ: گر شکافی بمعرفت همه موی ور زبان تو هست گوهر پاش... ( عطار )

جمله سازی با گوهرپاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای تو را قدر و جلال از چرخ ذی قدرت زیاد وی تو را جود و نوال از بجر گوهرپاش بیش

💡 زاب تیغ گوهر افروز سپاهش در نبرد سیل خون در چشم گوهرپاش دریا آمده

💡 چه لفظ او بسخن در، چه ابر گوهرپاش چه سهم او بو غادر، چه شیر مردم خوار

💡 صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را بار خاطر نیست هرگز روز من خفاش را

💡 زبان درفشان ازدوست دیدی که گوهرپاش در گفت و شنیدی

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز