گوهرخیز. [ گ َ / گُو هََ ] ( نف مرکب ) که گوهر از آن خیزد. که از آن گوهر برآید. که از آن گوهر به دست آید.
گوهرخیز. [ گ َ / گُو هََ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان. واقع در 38هزارگزی شمال باختری کرمان و 5هزارگزی شمال راه فرعی زرند به کرمان. سکنه آن 14 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جایی که از آن گوهر به دست آید.
( صفت ) ۱ - آنچه که از آن جواهر بدست آید. ۲ - ابر.
دهی کوچکی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میدهد اهل نظر را بر سر خود عشق جای از حباب این بحر گوهرخیز افسر میکند
💡 سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
💡 سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
💡 خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاکِ اوست پاککن از خار و خس این بحرِ گوهرخیز را
💡 بحر الطاف وی آن قلزم گوهرخیز است که در آن عدد ریگ بیابان دارد