گوهرافشان. [ گ َ / گُو هََ اَ ]( نف مرکب ) نثارکننده گوهر. گوهر پخش انداز. گوهرافشاننده. جواهر نثارکننده. ( از بهار عجم ):
نثره به نثارگوهرافشان
طرفه طرفی دگر زرافشان.نظامی. || کنایه از فصیح و بلیغ:
بدان لفظ بلند گوهرافشان
که جان عالم است و عالم جان.نظامی. || ( حامص مرکب ) گوهرافشانی:
شه از گوهرافشان آن کان گنج
ز گوهر برآمودن آمد به رنج.نظامی.
گوهرریز، گوهربار.
۱ - ( صفت ) نثار کنند. گوهر: نثره به نثار گوهر افشان طرفه طرفی دگر زرافشان. ( نظامی ) ۲ - فصیح و بلیغ: زبان گوهر افشان که ترجمان ملهم اقبال بود برگشاد. ۳ - ( اسم ) گوهر افشانی: شه از گوهر افشان آن کان گنج ز گوهر بر آمودن آمد برنج. ( نظامی )
اسم: گوهرافشان (دختر) (فارسی) (تلفظ: g.-afšān) (فارسی: گوهرافشان) (انگلیسی: gowhar-afshan)
معنی: گوهرریز، گوهربار، منظور فصیح و بلیغ، نثار کننده ی گوهر، ( به مجاز ) فصیح و بلیغ، ( به مجاز ) گوهر افشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سازی تو گوهرافشان چون لعل لب من از شوق گوهر ز ابر چشم گوهرفشان فشانم
💡 ز غصه هر گره مشکلی که دلها داشت شکوفه باز به دندان گوهرافشان کرد
💡 گرد عصیان را به دست گوهرافشان پاک شست حله فردوس پوشانید در هر شاخسار
💡 چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش با دهان گوهرافشان پای تا سرگوش باش
💡 باد روشن نه صدف از گوهر دریا دلش تا سحاب گوهرافشان آبیار اشرف است
💡 رسید آن بانگ موج گوهرافشان جهان پرموج و دریا ناپدیدست