گسستنی

لغت نامه دهخدا

گسستنی. [ گ ُ س َس ْ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گسستن.درخور قطع شدن و پاره گردیدن. رجوع به گسستن شود.

فرهنگ عمید

بریده شدنی، درخور گسستن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) در خور گسستن لایق گسستن.

جمله سازی با گسستنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهر از ازل است و تا ابد هست پیوستنی و گسستنی نیست

💡 به حیرتم چه فسون است دام حیرت بیدل تعلقی که نبودش‌، گسستنی که ندارد

💡 پیوند خام نیست ز خامان گسستنی چون طفل دست از ثمر نیمرس کشد

💡 با آنچ گسستنی است در پیوستی وآنجا که گذشتنی است خوش بنشستی

💡 این رشته حیات که آخر گسستنی است تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد

💡 پیوند ز زلف دوست دارد این عهد دگر گسستنی نیست

گون یعنی چه؟
گون یعنی چه؟
هوکی یعنی چه؟
هوکی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز