گران گیر
مترادفها
گرانقیمت، باارزش، گرانبها
متضادها
ارزان، دمدست
لغت نامه دهخدا
گران گیر.[ گ ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از دیرگیر و سخت گیر. || آنکه در کارها صبر و ثبات ورزد. ( آنندراج ).
جمله سازی با گران گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دل ای دل چو ز فضل و ز شرف حیرانیست ز اهل فضل و شرف و عقل گران گیر گران