کنده کنی
مترادفها
کندن، بیرون کشیدن، حفاری کردن
متضادها
کاشتن، پوشاندن
فرهنگستان زبان و ادب
{grub out, grubbing} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] بیرون کشیدن یا پاک سازی زمین از کنده یا ریشه ازطریق نمایان سازی و قطع ریشه
جمله سازی با کنده کنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیخ و بنیاد حسودان همگی کنده کنی ای که بر حال ضعیفان جهان خنده کنی
💡 اگر میخواهی این درخت قدیمی را از زمین کنده کنی، حتماً باید از بیل و کلنگ بسیار محکمی استفاده کنی تا کار راحت شود.
💡 وقتی تصمیم گرفتی ریشههای این گیاه مزاحم را از باغ کنده کنی، متوجه سختی کار و عمق ریشههای آن در خاک شدی.
💡 اگر ریشه این گیاه را به درستی کنده کنی، دیگر هیچ نشانی از رشد دوباره آن در این خاک مرده باقی نخواهد ماند.