کافرانه
مترادفها
کفرآمیز، انکارآمیز
متضادها
مؤمنانه، باایمان
لغت نامه دهخدا
کافرانه. [ ف ِ / ف َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) مانا بکافر. ملحدانه. از روی کفر و بیدینی و الحاد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
از روی کفر و بی دینی، مانندِ کافران: چهرۀ کافرانه.
فرهنگ فارسی
مانند کافران ملحدانه.
جمله سازی با کافرانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر و آن مغلی مغولها بر سر و دوش او نگر
💡 زان زلف کافرانه مرنج، اوحدی، دگر کز کافری بدیع نباشد جنایتی
💡 به چنگ طفل مسلمانیم اسیر صفایی که کافرانه خورد خون چو شیر دختر تاکم