چهارصد

لغت نامه دهخدا

چهارصد. [ چ َ / چ ِ ص َ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) ( از: چهار + صد ) عددی که از چهار برابر کردن عدد صد پیدا شود و نماینده آن در ارقام «400» و در حساب جمل «ت » است. ( از یادداشت مؤلف ). اربعمائة: بفرمود تا آن چهارصد مرد رابند گران برنهادند و در آن چهارصفه محبوس کردند. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ): سَریّه؛ چهارصد مرد.

فرهنگ عمید

عدد ۴۰۰، چهار بار صد.

فرهنگ فارسی

عددی که از چهار برابر کردن عدد صد پیدا شود و نمایند. آن در ارقام (( ۴٠٠ ) ) و در حساب جمل (( ت ) ) است.

جمله سازی با چهارصد

💡 در فروردین ۱۳۹۹ نیز گفت‌وگوهای زندهٔ وی در حساب اینستاگرامی‌اش بیننده‌های زیادی داشت و در یکی از گفت‌وگوها تعداد بینندگان به بیش از چهارصد هزار نفر رسید که نوعی رکورد محسوب می‌شد و بازتاب‌های زیادی در محافل رسانه‌ای داشت.

💡 نقلست که در شبانروزی چهارصد رکعت نماز کردی و برخود لازم داشتی گفتند در این درجه که توئی چندین رنج چراست گفت: نه راحت درحال دوستان اثر کند و نه رنج که دوستان فانی صفت‌اند ونه رنج در ایشان اثر کند ونه راحت.

💡 پیستوریوس در مارس ۲۰۰۷ برای دومین بار در مسابقات قهرمانی دو و میدانی آفریقای جنوبی شرکت کرد و با ۴۶٫۵۶ نایب قهرمان چهارصد متر شد.

💡 هانری فیلد در مردم شناسی ایران، می نویسد یک صد و پنجاه خانوار رشوند در الموت و چهارصد خانوار در رودبار است و یک شعبه هم در خراسان و شیروان.

💡 و در آن شهر حمالی بود که چهارصد من و پانصد من بار بر پشت گرفتی، و هر پنج شش ماه آن حمال را درد سر گرفتی و بی قرار شدی و ده پانزده شبانروز همچنان بماندى.