لغت نامه دهخدا
چشم پوشیده. [ چ َ / چ ِ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) چشم بسته. پوشیده چشم:
تو گر شکر کردی که با دیده ای
وگرنه تو هم چشم پوشیده ای.سعدی.
چشم پوشیده. [ چ َ / چ ِ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) چشم بسته. پوشیده چشم:
تو گر شکر کردی که با دیده ای
وگرنه تو هم چشم پوشیده ای.سعدی.
چشم بسته.
چشم بسته. پوشیده چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افکنده بر موافق او عیش بهر چشم پوشیده از مخالف او عزّ و جاه روی
💡 دست برداشته ام، از زر و سیم چشم پوشیده ام، از مال و منال
💡 در مقامی که تماشا اثر بیرنگیست چشم پوشیده به معنی همه را میبیند
💡 مهر بر لب زده چون غنچه و رنگین سخنند چشم پوشیده و صدگونه تماشا دارند
💡 کیست بی پرده به خورشید نظر باز کند؟ چشم پوشیده ما حجت پیدایی توست
💡 هرآنکس می عشق نوشیده است زجان و جهان چشم پوشیده است