چارزانو
مترادفها
چهارزانو
لغت نامه دهخدا
چارزانو. ( اِ مرکب ) نوعی نشستن. مربع نشستن. چهار زانو نشستن. || وضع نشست خیاط. ( نا ظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= چهارزانو
فرهنگ فارسی
( اسم ) چهار زانو
نوعی نشستن ٠ مربع نشستن ٠ چهار زانو نشستن ٠ یا وضع نشست خیاط ٠
جمله سازی با چارزانو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما به بام قصر هستی چارزانو نشسته ایم در زمین بی ته خود ریشه محکم کرده ایم