چارخانه

لغت نامه دهخدا

چارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) یک نوع پارچه. پارچه ای که دارای خطوط صلیبی رنگارنگ باشد. ( ناظم الاطباء ). پارچه ای که دارای نقوش مربعی شکل باشد. پارچه شطرنجی. || هر کس که تجاوز از شأن وحد خود کند. ( ناظم الاطباء ). || دیگ بزرگی که دارای چارخانه باشد. ( ناظم الاطباء ):
نخواهد ماند آخر جاودانه
در این نه مطبخ این یک چارخانه.نظامی.

فرهنگ فارسی

یک نوع پارچه. پارچه ای که دارای خطوط صلیبی رنگارنگ باشد. پارچه ایکه دارای نقوش مربعی شکل باشد. پارچ. شطرنجی. یا هر کس که تجاوز از شان وحد خود کند. یا دیگ بزرگی که دارای چار خانه باشد.

جمله سازی با چارخانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وفد عمرت چو زی وفات شود شاه در چارخانه مات شود

💡 یکایک چو روی و دل دردمند چو دید آنگهی چارخانه بلند

💡 ز لعب دو رخت بر نطع خوبی مه اندر چارخانه شاه ماتست