لغت نامه دهخدا
پری دیدار. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پری پیکر. پری رخسار. پری مَنظَر.
پری دیدار. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پری پیکر. پری رخسار. پری مَنظَر.
پری رو، پری رخسار، پری چهر.
( صفت ) پری رخسار پری پیکر پری منظر.
پری پیکر پری رخسار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بو کردم دهانش را بدیدم که بوی آن پری دیدار دارد