پرگهر

مترادف‌ها

گرانبها، قیمتی

متضادها

بی‌ارزش، بی‌مقدار، بی‌گهر

لغت نامه دهخدا

پرگهر. [ پ ُ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) پرگوهر. || صاحب گوهری نیک. صاحب اصلی بزرگ:
سپهبد چنین گفت با بخردان
که ای نامور پرگهر موبدان.فردوسی.هر آن عشق یوسف که زین پیشتر
بد اندر دل آن بت پرهنر
سبک جملگی جمع شد سربسر
میان دل یوسف پرگهر.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ عمید

۱. پرگوهر، پرجواهر.
۲. [مجاز] آن که اصل ونسب عالی دارد.

جمله سازی با پرگهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نخستین قطرهٔ باران سفر کرد وز آن پس قعر دریا پرگهر کرد

💡 خوش باش «محیط» کز عطای میر دامان مه و سال پرگهر داری

💡 بنشین دمی بدیده گوهر فشان ما تا رشته میان ترا پرگهر کنیم

💡 ز بحر فکربرآورد پرگهر صدفی چو بحر خاطر من از لال مالامال

💡 بی ابر دامن صدفش پرگهر شود از غیرت آن کسی که کند آبرو گره

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران