دوست پرور

لغت نامه دهخدا

دوست پرور. [ پ َ وَ ] ( نف مرکب ) دوست پرورنده. دوست پرست. پرورش دهنده دوست:
حافظ ز غصه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من.حافظ.

فرهنگ فارسی

دوست پرورنده. دوست پرست.

جمله سازی با دوست پرور

💡 دوستان را بند بشکن، دوست پرور، خوان ببخش دشمن و اعدا شکن، بردار کن کین آزمای

💡 تا تخت و دار باشد و تا دشمن است و دوست پیوسته دوست پرور و دشمن به دار کن

💡 مبارک دست او دو گونه ابرست کشندۀ دشمنست و دوست پرور

💡 شاه فخرالموک دولت بخش که عدو بند و دوست پرور باد

💡 اخلاص من نهفته همانا نمانده است بر رأی دوست پرور شاه عدو شکار

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز