پرخم

لغت نامه دهخدا

پرخم. [ پ َ خ َ ] ( ص ) درهم. پریشان. ( از شعوری بنقل از محمودی ).
پرخم. [ پ ُ خ َ ] ( ص مرکب ) پر ماز. پر شکن. پر پیچ. پرتاب. خم اندر خم:
آویختی آفتاب را دوش
از سلسله های جعد پرخم.خاقانی.|| کنایه است از مبالغه در تحریرات دلاویز موسیقی. ( غیاث اللغات بنقل از شرح خاقانی ) ( ؟ ).

فرهنگ عمید

پرشکن، پرپیچ وتاب: زلف پرخم.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- درهم پریشان. ۲- پرشکن پر پیچ پرتاب پرناز.

جمله سازی با پرخم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زلف و جعد همه سال پرخم و شکن است خم و شکن همه بر عارض و جبین دارد

💡 دل جای در آن طرّه پرخم خواهد جان خون دل از دیده ی پر نم خواهد

💡 لرزه‌ام بر رگ جان افتد و افتم درپات باد اگر از سر آن طره پرخم گذرد

💡 نی‌نی گرهی ز زلف پرخم بگشای تا صبح به صد هوس سیه‌پوش شود

💡 ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زن بگشای ز ابر و چین بر طرّهٔ پرخم زن

💡 چون گوی شد دل من و زلفین پرخم است گوی مرا ربود بچوگان خویشتن

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز