لغت نامه دهخدا
پربر. [ پ ُ ب َ ] ( ص مرکب ) ( درخت... ) پُربار. بسیاربار. بسیاربَر.
پربر. [ پ ُ ب َ ] ( ص مرکب ) ( درخت... ) پُربار. بسیاربار. بسیاربَر.
= پُربار
پرپهنا، پهن، عریض.
پربار، پرمیوه، پرثمر، پرپهنا، پهن، عریض
( اسم ) ۱- خان. تابستانی.۲- بالاخانه غرفه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه زحمتها که من از گردش اختر نمیبینم نهال بخت خود را هیچگه پربر نمیبینم