لغت نامه دهخدا
پرهوس. [ پ ُ هََ وَ ] ( ص مرکب ) کسی که نفس وی بسیار خواهشهای سبک و بیجا دارد. دارای آرزوی بسیار. بوالهوس. بلهوس. مقابل کم هوس:
شور شراب عشق تو آن نفسم رودز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو.حافظ.
پرهوس. [ پ ُ هََ وَ ] ( ص مرکب ) کسی که نفس وی بسیار خواهشهای سبک و بیجا دارد. دارای آرزوی بسیار. بوالهوس. بلهوس. مقابل کم هوس:
شور شراب عشق تو آن نفسم رودز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو.حافظ.
آن که هواوهوس بسیار دارد، بلهوس.
( صفت ) آنکه هوس بسیار دارد دارای آرزوی بسیار بوالهوس بلهوس مقابل کم هوس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوی خون می آید از رنگینی گلزار او! نشنوی ای پر هوس گویا ز کامی از هوی؟!
💡 نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب حبذا روی نگار و لب کشت و سر آب
💡 گر سوزش سینه را به کس میداری وز مهر ضمیر پر هوس میداری
💡 چو جلوگاه حواصل شد آشیانۀ زاغ مکن به پر هوس در هوای دل پرواز
💡 جگر پر خون و جانها پر هوس بود قدم میرفت و روها باز پس بود