پایشگری
مترادفها
نظارت، پایش، دیدهبانی
متضادها
غفلت، بیتوجهی
فرهنگستان زبان و ادب
{monitoring} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] عمل پاییدن و مشاهدۀ فعالیت ها در سامانۀ پردازشی به منظور تحلیل های بعدی
ویکی واژه
عمل پاییدن و مشاهدۀ فعالیتها در سامانۀ پردازشی بهمنظور تحلیلهای بعدی.
جمله سازی با پایشگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این سیستم به صورت شبانهروزی کار ارائه آموزش و نیز پایشگری را انجام داده و ۴۵۰۰ سرفصل آموزشی در آن، برای کارکنان بیپی در دسترس است.