لغت نامه دهخدا
پای طاق. ( اِخ ) موضعی به مغولستان و امیرتیمور گورکان بسال 776 هَ. ق. قمرالدین دوغلات را که در مغولستان از او سرداری کلانتر نبود منهزم ساخت و تا موضع پای طاق تعاقب کرد. رجوع به حبیب السیر ج 2 ص 135 شود.
پای طاق. ( اِخ ) موضعی به مغولستان و امیرتیمور گورکان بسال 776 هَ. ق. قمرالدین دوغلات را که در مغولستان از او سرداری کلانتر نبود منهزم ساخت و تا موضع پای طاق تعاقب کرد. رجوع به حبیب السیر ج 2 ص 135 شود.
موضعی به مغولستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنای حسن ز اول نهاده اند بناز به سنگ سخت دلی پای طاق آن ابروست
💡 آشفته تا مقیم در مرتضی شدی با پای طاق کاخ مسیحا شکسته ای