پاکوبی
مترادفها
جشن، پایکوبی، شادی، سرور
متضادها
کثیفی، ناپاکی، آشفتگی
لغت نامه دهخدا
پاکوبی. ( حامص مرکب ) کنایه از رقص. ( غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
۱. رقص.
۲. پاکوفتن به زمین، پای بازی.
فرهنگ فارسی
۱- عمل کوفتن پا بر چیزی. ۲- رقص.
جمله سازی با پاکوبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز مستی محو پاکوبی بود هر گردباد اینجا رواج خانقاهست از کف خاکم بیابان را
💡 وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی شادی آری و غم رفته فراموش کنی