لغت نامه دهخدا
پاست. [ ت ُ ] ( اِخ ) شهری به کلمبیا در ایالت کوکا، مرکز ناحیه ای به همین نام بر دامنه کوه آتش فشان گالرا. دارای 11000 تن سکنه و آن بسال 1539م.945/ هَ. ق. بنا شده است.
پاست. [ ت ُ ] ( اِخ ) شهری به کلمبیا در ایالت کوکا، مرکز ناحیه ای به همین نام بر دامنه کوه آتش فشان گالرا. دارای 11000 تن سکنه و آن بسال 1539م.945/ هَ. ق. بنا شده است.
شهری به کلمبیا در ایالت کوکا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیال فتنه و غمزش گرفته است گلاب به شیشه کرده ز پاست گلاب از آن عطار
💡 آتشی کز شوق او صائب مرا در زیر پاست خار صحرای ملامت فرش سنجاب من است
💡 عصر حاضر را خرد زنجیر پاست جان بیتابی که من دارم کجاست؟
💡 عجایب جوهری بس بیسر و پاست کنون آن جوهر اندر روی دریاست
💡 کنونم بفرمای تا شب به پاست شوم سوی این دژ که نزدیک ماست
💡 به شکر نعمت او آسمان به یک سر پاست که گر دمی بنشیند ز پای نیست شکور