لغت نامه دهخدا
پارسی گو. ( نف مرکب )متکلم فارسی. که بزبان فارسی سخن گوید:
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را.حافظ.
پارسی گو. ( نف مرکب )متکلم فارسی. که بزبان فارسی سخن گوید:
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را.حافظ.
کسی که به زبان فارسی حرف می زند، فارسی گو.
( اسم صفت ) پارسی زبان جمع: پارسی گویان.
متکلم به فارسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
💡 ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا هی هی مکن تو غفلت برخیز و می بده ها