لغت نامه دهخدا
واحد نظامی. [ ح ِ دِ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) واحد ارتشی. رجوع به واحد ارتشی شود.
واحد نظامی. [ ح ِ دِ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) واحد ارتشی. رجوع به واحد ارتشی شود.
واحد ارتشی
💡 این واحد در ابتدا کاملاً متشکل از «ترکها» بود که معمولاً از شام یا آناتولی بودند. این «ترکها» همگی ترک نبودند، و شامل آلبانیاییها، یونانیها، بلغارها، کردها، مالتیها و غیره بودند. اعراب و بربرها اجازه پیوستن به این واحد نظامی را نداشتند. دلیل این امر آمیزهای از نژادپرستی فرماندهان سپاه علیه مردم محلی بود و ترس از اینکه پذیرش الجزایریهای محلی در این سپاهها باعث شورش آنها شود.
💡 با نزدیک شدن نیروهای آلمانی به پایتخت، واحد نظامی نوت به سمت جنوب منتقل شد، در حالیکه آریادنا با فرزندانش در پاریس اقامت داشتند. او شروع به کار در یک کارخانه کرد، اما تنها سه روز بعد از شروع کار، کارخانه به دلیل فرار بسیاری از افراد از پاریس، بسته شد. کمی قبل از اینکه آلمانیها وارد پاریس شدند، او به شوهرش در تولوز پیوست.