لغت نامه دهخدا
هم کلاس. [ هََ ک ِ ] ( ص مرکب ) ( از: هم، فارسی + کلاس، فرانسوی ) در فارسی یعنی دو شاگرد مدرسه که در یک پایه از تحصیل اند و مواد درسی آنان مساوی است و به خصوص که در یک اطاق ( کلاس ) درس خوانند.
هم کلاس. [ هََ ک ِ ] ( ص مرکب ) ( از: هم، فارسی + کلاس، فرانسوی ) در فارسی یعنی دو شاگرد مدرسه که در یک پایه از تحصیل اند و مواد درسی آنان مساوی است و به خصوص که در یک اطاق ( کلاس ) درس خوانند.
دو یا چند شاگرد که در یک کلاس درس بخوانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدری آتابای که از نزدیک انور سادات را می شناخته او را فردی عاشق ادبیات ایران معرفی میکند که در جلسات شعرخوانی بدری آتابای بهویژه خوانش گلستان سعدی شرکت میکرده است. انور سادات مقداری زبان فارسی می دانسته و قصد داشته است در کاخ ریاست جمهوری مصر هم کلاس آموزش زبان فارسی بگذارد چون منطقش این بوده کسی که ادبیات فارسی را نداند انسانیت هم نمی داند.
💡 هم اتاقی جدید جودی است. و یک سال از جودی بزرگتر است. او بعد از مرخصی یک سالهاش به خاطر بیماری تنفسی ای که داشت با جودی هم کلاس میشود. او در زمینهی شعر گفتن و ورزش کردن مهارت دارد و یکی از بازیکنان معروف بسکتبال مدرسه بود. جودی از او متنفر میشود؛ چون او همیشه از رمانی که جودی مینوشت انتقاد میکرد، اما بعدها رابطهی خوبی با یکدیگر پیدا کردند.