هبود

در برخی منابع، «هبود» به عنوان نام یک مرد ذکر شده و صرفاً یک اسم خاص برای یک فرد در گذشته بوده است. در کاربردی دیگر، این واژه به نام یک اسب نسبت داده شده که متعلق به برخی افراد یا قبایل بوده و در گزارش‌های تاریخی به عنوان نام حیوان شناخته شده ثبت شده است. همچنین در برخی منابع جغرافیایی، «هبود» نام یک آب یا چشمه معرفی شده که در مناطق مختلف، به‌ویژه در سرزمین‌های عربی، شناخته شده بوده و حتی به دلیل ویژگی‌های خاص آب آن مورد اشاره قرار گرفته است. در همین زمینه، گاهی این واژه به صورت «هبابید» نیز به کار رفته و به شکل جمع برای مجموعه‌ای از آب‌ها یا منابع آبی اطراف یک منطقه استفاده شده است. علاوه بر این، «هبود» در برخی متون به عنوان نام یک مکان جغرافیایی مانند روستا، ناحیه یا سرزمین در میان قبایل بنی‌تمیم یا بنی‌نمیر ذکر شده است. در ادامه این کاربردها، گاهی از آن به عنوان نام یک کوه نیز یاد شده که در منابع ادبی و شعری به آن اشاره شده و حتی در اشعار قدیم عربی مورد استفاده قرار گرفته است. در برخی روایت‌های ادبی، درباره هویت دقیق این نام اختلاف نظر وجود دارد و برخی آن را کوه و برخی دیگر آن را چشمه یا منطقه‌ای متفاوت معرفی کرده‌اند که نشان‌دهنده تفاوت نقل‌ها در منابع قدیمی است. در کنار این معانی، «هبود» در معنای دیگری نیز به دانه گیاه حنظل یا همان هبید اشاره دارد که در طب سنتی و متون قدیمی شناخته شده بوده است. این تنوع معنایی نشان می‌دهد که این واژه در زبان‌های کهن، هم در حوزه نام‌های اشخاص، هم جغرافیا و هم طبیعت کاربرد داشته است.

لغت نامه دهخدا

هبود.[ هََ ب ْ بو ] ( اِخ ) نام مردی است. ( منتهی الارب ).
هبود. [ هََ ب ْ بو ] ( اِخ ) نام اسبی است از بنی قریع. ( معجم البلدان ). اسبی است عمروبن جعد را. ( منتهی الارب ).
هبود. [ هََ ب ْ بو ] ( اِخ ) نام آبی است. ( معجم البلدان ) ( معجم متن اللغة ) ( منتهی الارب ). و آن را هبابید نیز گویند. ( منتهی الارب ) ( معجم متن اللغة ). این کلمه را به اعتبار آبهای اطرافش به «هبابید» جمع بندند. ( معجم البلدان ). رجوع به هبابید شود.
هبود. [ هََ ب ْ بو ] ( اِخ ) نام جایی است در بلاد بنی تمیم. ( معجم البلدان ). جایی است در بلاد بنی تمیم یا بنی نمیر. ( معجم متن اللغة ). موضعی است در بلاد بنی نمیر. ( منتهی الارب ). || نام کوهی است. ( معجم البلدان ). ابن مقبل گوید:
جزی اﷲ کعباً بالاباتر نعمة
وحیاً بهبود جزی اﷲ اسعدا.
عمربن کرکرة حکایت کرده است که: ابن مناذر قصیده دالیه ای برایم میخواند، چون به این بیت رسید:
یقدح الدهر فی شماریخ رضوی
و یحط الصخور من هبود.
به او گفتم: هبود چیست ؟ گفت: نام کوهی است. گفتم: اشتباه کرده ای ! هبود چشمه ای است به یمامة که آبش شور است و قابل آشامیدن نیست و من خود چندین بار در آن تغوط کرده ام. پس از مدتی وی را در مسجد بصره دیدم که شعری میخواند، چون بدین مصرع رسید «و یحط الصخور من عبود» بدو گفتم: عبود چیست ؟ گفت: کوهی است در شام و شاید تو ای ولدالزنا بر آنهم تغوط کرده باشی ! خندیدم و گفتم نه من این کوه را ندیده ام. ( ازمعجم البلدان چ جدید ).
هبود. [ هََ ب ْ بو] ( ع اِ ) دانه حنظل. هبید. ( معجم البلدان ). هبد.

جمله سازی با هبود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اختران را سعیت ار حامی شود فارغ آیند از هبود و از وبال