نامکرر

مترادف‌ها

نادر، بی‌سابقه، غیرمعمول، عجیب

متضادها

مکرر، رایج، معمول

لغت نامه دهخدا

نامکرر. [ م ُ ک َرْ رَ ] ( ص مرکب ) تکرارناشده. مقابل مکرر. رجوع به مکرر شود:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است.حافظ.

فرهنگ عمید

آنچه تکرار نشده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه که تکرار نشده: یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرراست. ( حافظ ) مقابل مکرر

جمله سازی با نامکرر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این که با سامان عدل او ندارد جم شکوه بود از آن بر زبان نامکرر سال و ماه

💡 یک قصه بیش نیست غم عشق واین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

💡 درین قصیده قوافی مکررست ولی به است لفظ مکرر ز نامکرر خام

💡 یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب از هر کسی که می‌شنوم نامکرر است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران