لغت نامه دهخدا
ناسرفراز. [ س َ ف َ ] ( ص مرکب ) پست. دون. فرومایه. ناسرافراز. مقابل سرفراز. رجوع به سرفراز شود:
کتایون و آن مرد ناسرفراز
مرا داشتند از چنین کار باز.فردوسی.
ناسرفراز. [ س َ ف َ ] ( ص مرکب ) پست. دون. فرومایه. ناسرافراز. مقابل سرفراز. رجوع به سرفراز شود:
کتایون و آن مرد ناسرفراز
مرا داشتند از چنین کار باز.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتایون و آن مرد ناسرفراز مرا داشتند از چنان کار باز