نارسان
متضادها
رسان، دستیافتنی
لغت نامه دهخدا
نارسان. [ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه نمی رساند. ( ناظم الاطباء ). || نرسنده. که نمی رسد:
چو نیکی فزائی به روی خسان
بود مزد آن سوی تو نارسان.فردوسی. || ناتمام. ناکامل. ناپایدار و بی اعتبار. نااستوار. ناقص. نارسا:
گفت من گفتم که عهد آن خسان
خام باشد خام و زشت ونارسان.مولوی.
فرهنگ عمید
۱. نارس، خام.
۲. [مجاز] ناتمام.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه نمی رساند ۲ - ( صفت ) آنکه نمی رسد نرسیده نامتصل: چو نیکی فزایی بروی خسان بود مزد آن سوی تو نارسان. ( شا.لغ. ) ۴ - ناتمام ناقص. ۵ - نااستوار نارسا: گفت: من گفتم که عهد آن خسان خام باشد خام و زشت و نارسان. ( مثنوی.لغ. )
جمله سازی با نارسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لفظ در معنی همیشه نارسان زان پیمبر گفت قد کل لسان
💡 او تلاش بسیار زیادی کرد، اما در نهایت متوجه شد که تواناییهای فعلیاش برای انجام آن پروژه بسیار پیچیده و نارسان است.
💡 برخی از اهداف بزرگی که در ذهن داشت، با توجه به شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی فعلی، بسیار دور و نارسان به نظر میرسیدند.
💡 پاسخهای ارائه شده توسط کارشناس در آن جلسه بسیار کوتاه و نارسان بود و نتوانست به پرسشهای اصلی و مهم اعضای هیئت مدیره پاسخ دهد.