ناخوش منش

لغت نامه دهخدا

ناخوشمنش. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) بدصفت. زشت صفت. زشت خوی. ( ص مقلوب ). || منش ناخوش. شیوه ناپسند. خوی بد. صفت زشت:
که ما بازگشتیم از آن بدکنش
مگر شاه گردد ز ناخوش منش.فردوسی.|| حال قی و تهوع. ( ناظم الاطباء ). || تهوع دارنده و ناگوار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) بدصفت زشت خوی. ۲ - ( اسم ) شیوه ناپسند خوی بد: که مابازگشتیم از آن بدکنش مگر شاه گردد زنا خوش منش. ( شا. ) حالت قی وتهوع. ۴ - ( صفت ) کسی که بحالت تهوع گرفتار است.

جمله سازی با ناخوش منش

💡 من نخواهم نان هر ناخوش منش بس بود این نانم و آن نان خورش