ناخن کبود

لغت نامه دهخدا

ناخن کبود. [ خ ُ ک َ ] ( ص مرکب ) آن که بر اثر سرمازدگی یا بیماری، خون در ناخن او فسرده باشد:
به عزلت نشینان صحرای درد
به ناخن کبودان سرمای سرد.نظامی. || که بر اثربیماری و تب، خون در ناخن او فسرده باشد و ناخنش کبود شده باشد:
از تب هجران تو ناخن کبود
پیش تو انگشت زنان کالامان.خاقانی.عمر من اندر غمش رفت چو ناخن به سر
ماندم ناخن کبود از تب هجران او.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که براثر سرمازدگی یا بیماری خون در ناخنش افسرده باشد: بعزلت نشینان صحرای درد بناخن کبودان سرمای سرد. ( نظامی )

جمله سازی با ناخن کبود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عمر من اندر غمش رفت چو ناخن بسر ماندم ناخن کبود از تب هجران او

💡 شدش ناخن کبود و روی چون خون حریر سبزش از خون گشت گلگون

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز