ناخن پیرا

لغت نامه دهخدا

ناخن پیرا. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) ناخن گیر. ناخن چین. ناخن پیرای. رجوع به ناخن پیرای شود: و اگر بدین کفایت نکند به ناخن پیرا بردارند تا خون تمام برود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ عمید

۱. آلتی که با آن ناخن را کوتاه کنند، ناخن گیر.
۲. کسی که ناخن های دست وپای دیگران را می چیند و صاف می کند.

جمله سازی با ناخن پیرا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آورده‌اند کی شیخ ناتوان شده بود، طبیبی را حاضر آوردند تا شیخ را مداوا کند. مگر طبیب گبر بود، چون به شیخ رسید خواست کی دست بر نبض شیخ نهد، شیخ حسن را گفت ای حسن ناخن پیرا بیار و ناخن او بازکن و موی لبش باز کن و در کاغذی پیچ و بوی ده که ایشان را عادت نباشد که بیندازند وآبی بیار تا دست بشوید. آن طبیب متحیر می‌نگریست و زهره نداشت کی خلاف کردی، چون آنچ شیخ فرمود بجای آوردم طبیب دست بر دست شیخ نهاد. شیخ دست بگردانید و دست وی بگرفت و یک ساعت نگاه داشت پس رها کرد. طبیب برخاست کی بشود، تا بدر خانقاه می‌شد و باز پس می‌نگریست. شیخ آواز داد کی چند از پس نگاه کنی کی ترا بنگذارند کی بروی! آن گبرباز گشت و بدست شیخ مسلمان شد و جملۀ خویشان او ایمان آوردند.

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز