لغت نامه دهخدا
نائب السلطنه. [ ءِ بُس ْ س َ طَ ن َ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس حکومت در صغر یا غیبت یا بیماری شاه. و نیز رجوع به نایب السلطنه شود.
نائب السلطنه. [ ءِ بُس ْ س َ طَ ن َ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس حکومت در صغر یا غیبت یا بیماری شاه. و نیز رجوع به نایب السلطنه شود.
۱- کسی که بنیابت از طرف پادشاهی که بسن قانونی نرسیده امور سلطنت را اداره کند. ۲- کسی که از طرف شاهنشاه یا امپراتور امور مملکتی را که جرو امپراتوری است اداره کند نایب السطنه هندوستان
رئیس حکومت در صغر یا غیبت یا بیماری شاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک دختر، که نام وی هیچ گاه شناخته نشد، در سال ۱۹۳۶ به دلیل ناراحت کردن نائب السلطنه بریتانیا بازداشت شد. او ۵۵ سال در زندان ماند. شنوایی خود را از دست دادو در سن هفتاد سالگی بلافاصله پس از شناسایی توسط انصار برنی از جمعیت حمایت از زندانیان، مورد قضایی وی به دادگاه عالی سندز ارجاع داده شد. قاضی فخرالدین. جی. ابراهیم حکم آزادی فوری وی را صادر کرد.