لغت نامه دهخدا
غره بودن. [ غ ِرْ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) مغ-روربودن. ( آنندراج ). فریفته شدن. گول خوردن. غره شدن. غره گردیدن. غره گشتن. رجوع به غره شود:
آهی مباش غره فسان و فسوس را
هرگز مدان تو زهر گیاه اصل سوس را.؟ ( آنندراج ).
غره بودن. [ غ ِرْ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) مغ-روربودن. ( آنندراج ). فریفته شدن. گول خوردن. غره شدن. غره گردیدن. غره گشتن. رجوع به غره شود:
آهی مباش غره فسان و فسوس را
هرگز مدان تو زهر گیاه اصل سوس را.؟ ( آنندراج ).
مغرور بودن فریفته شدن گول خوردن غره شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخت زشت است نزد دیده و عقل غره بودن بدین دو روزه قرار
💡 به خود غره بودن هم از جاهلیست که بهتر مطاعی هم از عاقلیست
💡 نخواهی به تاب نفس غره بودن که این شمع آخر به محفل نماند
💡 ترا چون جای اصلی این جهان نیست بدنیا غره بودن جای آن نیست