لغت نامه دهخدا
صبح رستخیز. [ ص ُ ح ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صبح محشر. صبح قیامت. رجوع به صبح رستاخیز شود.
صبح رستخیز. [ ص ُ ح ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صبح محشر. صبح قیامت. رجوع به صبح رستاخیز شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه فارغبال صبح رستخیز ازخواب برخیزد می آشامی که باشد چون سبو از دست بالینش
💡 تا صبح رستخیز به دندان گزیدنی است دستی که ما ز دامن فرصت کشیده ایم
💡 ز آه من به جهان صبح رستخیز دمید بود که شام غمت را نهایتی برسد
💡 تا صبح رستخیز بماند در آن جهان هر مغز را که شربت کینت خراب کرد
💡 صد صبح رستخیز به یاد نگاه تو از باده شبانه ما جوش می زند
💡 پردهتان از چشم دل برداشت صبح رستخیز پنبه تان از گوش بیرون کرد گشت روزگار