قارظ عنزی

لغت نامه دهخدا

قارظ عنزی. [ رِ ظِ ع َ ] ( اِخ ) مردی که به طلب قَرَظ رفت و بازنگشت و این مثل شد: نیایم تا قارظ عنزی بازنگردد. ( منتهی الارب ):
به هر تنی که می اندر شود غمش بشود
چنانکه باز نیاید چو قارظ عنزی.منوچهری.رجوع به قارظان شود.

فرهنگ فارسی

رفت و بازنگشت و این مثل شد نیایم تا قارظ عنزی باز نگردد.

جمله سازی با قارظ عنزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه در هر راه بود از قارظ عنزی اضل در طریق فتنه شد امروز اهدی من قطا

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز