لغت نامه دهخدا
فرمش. [ ف َ م ُ ] ( اِ ) مخفف فراموش که در یاد نداشتن باشد. ( برهان ).
- فرمش کردن؛ از یاد بردن:
بهر من باد خاک اگر بهرام
تیغ فرمش کند چو گیرد جام.نظامی.فرموش. فراموش. فرمشی. فرموشی. رجوع بدین مدخل ها شود.
فرمش. [ ف َ م ُ ] ( اِ ) مخفف فراموش که در یاد نداشتن باشد. ( برهان ).
- فرمش کردن؛ از یاد بردن:
بهر من باد خاک اگر بهرام
تیغ فرمش کند چو گیرد جام.نظامی.فرموش. فراموش. فرمشی. فرموشی. رجوع بدین مدخل ها شود.
= فراموش
۱ - ( اسم ) از یاد رفتن از خاطر محو شدن ۲ - ( صفت ) از یاد رفته از خاطر محو شده: مبادت فراموش گفتار من.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخت بد یاد آورد آن را که تو فرمش کنی بخت بد فرمش کند آن را که تو یاد آوری
💡 بهر من باد خاک اگر بهرام تیغ فرمش کند چون گیرد جام
💡 از جان فرمش همی زتن یا کنی وز نفس غمی نهاد خود شاد کنی