غره گشتن

لغت نامه دهخدا

غره گشتن. [ غ ِرْ / غ َرْ رَ / رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) فریفته شدن. گول خوردن. مغرور شدن. غره گردیدن. غره شدن. غره بودن. رجوع به غره شود:
به زرق تو این بار غره نگردم
گر انجیل و تورات پیشم بخوانی.منوچهری.تا غره گشته ای به سخنهایی
کاینها خبر دهند همی ز آنها.ناصرخسرو.غره چرا گشته ای به کار زمانه
گر نه دماغت پر از فساد بخارست.ناصرخسرو.پیریت چو شیر نر همی غرد
تو گشته ای به زور کودکی غره !ناصرخسرو.هزاردستان در چمن باغ به آواز خوش خود غره گشته. ( مجالس سعدی مجلس اول ).

جمله سازی با غره گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز