غربت دیده

لغت نامه دهخدا

غربت دیده. [ غ ُ ب َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه از شهر و وطن خوددور و مهجور باشد. غربت زده. ( آنندراج ):
جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت
جام غربت دیده را صبح وطن خمیازه است.صائب ( از آنندراج ).- امثال:
غربت دیده مهربان باشد. ( امثال و حکم دهخدا ذیل غربت ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه از شهر و موطن خود دور مانده غربت زده.

جمله سازی با غربت دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر احوال من آنکس اشک پاشد که روزی رنج غربت دیده باشد

💡 روشن است از توتیای گرد غربت دیده اش شمع مجلس تاجدار از انگبین افتاده است

💡 یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس

💡 جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت شام غربت دیده را صبح وطن خمیازه ای است