لغت نامه دهخدا
سست رایی. [ س ُ ] ( حامص مرکب ) عمل سست رای. بی تدبیری:
که رای و بزرگان گوایی دهند
نه از بیم و از سست رایی دهند.فردوسی.کتاب از دست دادن سست رایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است.سعدی.
سست رایی. [ س ُ ] ( حامص مرکب ) عمل سست رای. بی تدبیری:
که رای و بزرگان گوایی دهند
نه از بیم و از سست رایی دهند.فردوسی.کتاب از دست دادن سست رایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است.سعدی.
سست رأیی
{electoral volatility} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حالتی در رأی دهندگان که باعث می شود گرایش خود را در انتخابات به احزاب مختلف مکرر تغییر دهند یا مشارکت و عدم مشارکتشان تا لحظۀ آخر مورد تردید باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپهر سخت روی از سست رایی واویلا
💡 چه سود ار در ببستم مهر کردم که چون تو سست رایی را سپردم
💡 نشد به بخت من، آموخت اخترم گویی ز سخت رویی او رسم سست رایی را
💡 وگر قول کردی و یابد قبول به تدبیر در سست رایی کند