زهرناک
مترادفها
مسموم، زهری
متضادها
غیرسمی، مفید
لغت نامه دهخدا
زهرناک. [ زَ ] ( ص مرکب ) زهرآلوده. ( آنندراج ). سم دار و زهرآلود. ( ناظم الاطباء ). زهرآگین. سمی. ( فرهنگ فارسی معین ):
های خاقانی ترا جای شکرریز است و شکر
گر دهانت را به آب زهرناک آگنده اند.خاقانی.مزاج هوا چون بود زهرناک
بیندازد آن چیز را در مغاک.نظامی.کاین شده ست از خوی حیوان پاک پاک
پر ز عشق و لحم و شحمش زهرناک.مولوی.بایدکه در چشیدن آن جام زهرناک
شیرینی شهادت ما در زبان شود.سعدی.رجوع به زهر شود.
فرهنگ عمید
زهردار، دارای زهر، زهرآلود، سمی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - زهر آگین سمی. ۲ - مو دار.
جمله سازی با زهرناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چینیان را وفا نباشد و عهد زهرناک اندرون و بیرون شهد
💡 باید که در چشیدن آن جام زهرناک شیرینی شهادت ما در زبان شود
💡 مزاج هوا چون بود زهرناک بیندازد آن چیز را در مغاک
💡 مگشا زبان به فضل که رمحیست زهرناک در طعن اهل فضل زبان فضولیان
💡 جانم به لب رسید چو بختم به کام ریخت این زهرناک شربت مر المذاق را
💡 می رسد زهرناک از چپ و راست می زند زخم خویش بی کم و کاست