لب بر لب نهادن
مترادفها
نزدیکی بسیار، چسبیدن
متضادها
دوری کردن، جدا شدن
لغت نامه دهخدا
لب بر لب نهادن. [ ل َ ب َ ل َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) چسبانیدن لب بر لب دیگری بوسه را:
ترنج و سیب لب بر لب نهاده
چو در زرین صراحی سرخ باده.نظامی.من جان خویش بر تو فشانم به خرمی
گر بر لبم نهی لب شکرفشان خویش.ظهیر فاریابی.کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بر آن لب حالی.سعدی.یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد
ما همچنان لب بر لبی نا برگرفته کام را.سعدی.وقت است اگر درآئی و لب بر لبم نهی
چندم به جستجوی تو دم بر دم اوفتد.سعدی.
فرهنگ فارسی
چسبانیدن لب بر لب دیگری بوسه را.
جمله سازی با لب بر لب نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تواند هر که لب بر لب نهادن جویباران را زهی غفلت که ناز چینی فغفور بردارد
💡 شاعر با توصیف لحظهای که عاشق و معشوق لب بر لب نهادند، توانست احساسات عمیق و سوزناک خود را به زیبایی در میان سطور اشعار خود به خوانندگان منتقل کند.
💡 در آن داستان عاشقانه قدیمی، لحظهای که دو دلداده لب بر لب نهادند، گویی زمان برای تمام حاضران در آن میهمانی باشکوه و پر زرق و برق متوقف شد.
💡 او در میان اشعار خود از آن لحظه حساس صحبت میکرد که لب بر لب نهادن، نشانهای از اتحاد و پیوند ابدی میان دو روح سرگردان بود.