لب گشادن

لغت نامه دهخدا

لب گشادن. [ ل َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل لب بستن. سخن گفتن. سخن آغازیدن. بگفت آمدن. لب گشودن:
نباید گشادن در این کار لب
بر شاه باید شدن نیم شب.فردوسی.چنین گفت پس با دبیر بزرگ
که بگشای لب را تو ای پیر گرگ.فردوسی.نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش لعل شکرینت سر انگشت بخاید.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شروع بسخن گفتن کردن لب گشودن.

جمله سازی با لب گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدیدم که این گنبد دیرساز نخواهد همی لب گشادن به راز

💡 یک آه گرم صیقل زنگار عالمست موقوف لب گشادن ما کار عالمست

💡 ببستن کمر و لب گشادن از خنده همی میان و دهان ترا نبیند رای

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
شکافنده یعنی چه؟
شکافنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز