شکم پرست
مترادفها
شکمپرست، پرخور، حریص
متضادها
خویشتندار
لغت نامه دهخدا
شکم پرست. [ ش ِ ک َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) ابن البطن.شکم باره. ( یادداشت مؤلف ). پرخور و عبدالبطن. ( ناظم الاطباء ). شکم بنده. شکم پرور. ( آنندراج ):
در آن سماط که منظور میزبان باشد
شکم پرست کند التفات بر مأکول.سعدی.شکم پرست ز معنی است دور کاسبان را
به است توبره جو ز گوهرینه ستام.میرخسرو ( از آنندراج ).- امثال:
شکم پرست خداپرست نبود. ( امثال و حکم دهخدا ). رجوع به شکم باره و مترادفات دیگر شود.
|| عیاش. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که به خوردن غذاهای خوب علاقه دارد، شکم بنده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که شکم خود را دوست دارد و همواره غذای لذیذ خواهد شکم بنده.
جمله سازی با شکم پرست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آن سِماط که منظور، میزبان باشد شکم پرست کند التفات بر مَأکول
💡 غمت که لقمه جان است، کی تواند خورد شکم پرست که نشناسد او مگر خوردن؟